139-

جمعه 28 مرداد 1390

همه اون چیزایی که ساخته بودم با یه تلنگر کوچیک شکست!

خودم شکستمش! زود بهم اثبات شد!

همیشه وقتی انتطارشو نداری از کسایی که انتظارشو نداری یه چیزی میشنوی که ....!

مث اب یخ میمونه! وقتی بریزی رو سرت حس میکنی همه بدنت جمع میشه! فشرده میشه! حتی قلبت!

عین دختر بچه های تازه به بلوغ رسیده و بزرگ شده شدم! کلمه کلمه حرفا اذیتم میکنه! واکنش سریعم دارم نسبت بهش!