۱۰۰- مدرسه من!

پنج‌شنبه 18 شهریور 1389


بابای من یه نقاش ساختمونه خیلی وقته که تقریبا خودش این کارو انجام نمیده البته از سر ناچاری خیلی وقتا مجبوره خودش لباس کار بپوشه و وایسه کار کنه چون شاگرداش از کار شونه خالی میکنن یا کار عجله ایه .

یکی از همین کارای عجله ای که دیرشون میشه و حتما باید سروقت تحویل بدن مدارسه که خوب هم باید زود تحویلشون بدی هم هم دیر بهت اعلام میکنن!

شاید جز مدرسه راهنماییم بقیشونو بابام کارشونو انجام داده و حالا هم هنوز مدرسه دبیرستانم ادامه داره .

امسال قراره دیوار سالونا و دوتا از کلاسا رنگ بشن یکیش دوم ریاضی الف و دومیشم دوم انسانی

داشتم به این فک میکردم که کل خاطره هامون میره زیر رنگ . اون صورتکه که رو دیوار بغل کلاس کشیدیم٬ پیکان زرد٬ اون همه شیطونی سال دوم!ببین چه قد گند زدیم به کلاسا که فقط دوتاشو رنگ زدن (البته مهدیه اینا هم کم از ما نبودم: دی) حیف که اینا میره زیر یه لایه و دفن میشه! و شاید کسی نتونه حتی بخونتش! جز ما که خودمون ثبتش کردیم 



*** صدمیش بود!