میگوید پاییز است و خش خش برگها ٬ باران نرم نرم٬ رنگین کمان درختها اما ....
اما من میگویم پاییز است و سیبش ٬ عطر همان سیبی که بر سرخیش بوسه میزنی
وقتی در دستت میلغزدو محکم ترش میگیری وقتی مست بویش میشوی همه ان خش خش و بوی خاک نم زده ی پاییز از یادت میرود .
صدایی که در تو مایماند صدای همان سیبیست روح را درتو میچکاند.
حوا هم فکر کنم پاییز بود که عطر سیب را به رانده شدن از خیالی باطل ترجیح داد .
ب نظر من پاییزاست وانارش خصوصا وقتیکه که یه کاسه ی بزرگ دونه شدشو داشته باشی!!
کوفتتان شود: دی
به به چه وبلاگ قشنگی داری بار اولمه میام!!!!!!!!!!خدایی حال کردی جکای تو وبلاگو؟یه سر امیر کبیر بیا یخت واشه
که ترس نداشته باشی از فیلتر شدن!ولی خدایی خیلی وبلاگت خوشمله!حسودیم شد.
وبلاگ شماهاخیلی باحالتره همتون که توش مینویسین خیلی خوبه
یونیتون خوبه؟ دوری روچی کار میکننین؟