هردو فرق داشتند . تنها اشتراک همان داشتن یک رابطه بود! یک رابطه تمام شده !خاکستر هایش را به روی خودش میریختو باز میساخت غصه هارا! تقصیر هرا را به گردن میگرفتو میسوخت! خوشی هارا تعریف میکردو فرو میخورد بغضش را! ولی تمام شده بود!
عشقی که اولی میخاندش! که میگفت دوستم نبود!
یکی پر بود از دوستت دارم های پشت سر هم و یکی پر از توجه !پراز شوق!یکی پر از صمیمیتو خالی از عشق ٬یکی پر از تردید نگفتن دوستت دارمها!تردید نبودنها!
یکی پر از توجه پر از دیدنو دیده شدن پر از خواستنو خواسته شدن! ولی بدون کلامی حرف! یکی پر از حرف و ندیدن و ندیدن!
یکی تمام شد سر دوستت دارمی که شبو روز نبود! یکی تمام شد سر دوستت دارمهای بی امان بدون دوست داشتن بدون شوق دیدن! بدون توجه های ریزو درشت!
**چیزی که عمق میدهد به انها٬ به ما ٬دوستت دارم بی انتها روزی هزار بار نیس ! چیزهای کوچکیست که بزرگی دل و دیدت را میرساند توجه به کوچکترین چیزهارا میرساند! مهم بودن را میچشاند!
***هردو تمام شدند یکی بهانه بود و یکی ذره ذره تمام شدن!
****رابطه ها از همان روز اول تمام میشوند اگر از همان روز اول درباره اخرش حرف بزنی! این کشو قوس خواستنو نخواستن غرور ماست که نمیگذارد از روز اول بگویی تمام! انقدر کش میدهی لحظه هارا که از خودت هم بیزار میشوی! از دوست داشتن هم!
و تمام میشوی!
بله من می فهمم چطوریه اینطوری که می گید
یعن تموم شدنش رو می فهمم
چقدر موافقم با این پاراگراف اخر
خوب درک می کنم چی می گی.......!
خودمونیما. اراجیف می گی مینا. به نظر خودت اینجوری نیست؟
خیلی خودمونی میگیا