183-....

پنج‌شنبه 24 فروردین 1391

اومدم دانشگاه کارای نرمو بکنیم! خستمه! کارم تموم شد نشستم مدار2دو بخونیم!

میخام برم مانتو خنک بگیرم! نه وقت میشه نه حسشو دارم برم تا کارگر!

خالم تصادف کرده جناق سینش؟ شکسته ولی حالش خوبه!

صدای گریه مامان دیشب که خاب بود اذیتم میکنه!

بهناز خوب نیست!

علی دیروز اومد چن  تا لباس برداشت برد!

 محسن خودشو زده به بیخیالی! فردا میریم بهشت زهرا!برم یا بشینم معماری بخونم!؟

دارم به این فک میکنم تا سه شنبه میمیرم!یا مشروط میشم!

ینی تا تولدم همه چی خوب میشه؟

یه جای سریال نهال به باباش میگه پس ما کی خوب میشیم؟ الان منم از خودم میپرسم پس کی خوب میشه همه چی؟

ولی واقعا خوبه همه چی بد هم نیست !

هوا خوبه!من خوبم تو خوبی!دوستام اما ....