128-بهارونه!

پنج‌شنبه 1 اردیبهشت 1390

سیستم بلاگ اسکای یه سیستم بینهایت احمقه که دوتا فید گودر داره یکی  wwwداره یکی نداره !

و من الان گیج میزنم :دی چون معلوم شد 15 نفر دنبال میکنن بلاگو که من نمیدونم 5تاشون کیان:دی!!!

یه موجود زبون نفهم داریم تو خونه که از تنها چیزی که میترسه اتو ه . نیم ساعت بهش گفتم دس نزدن دیانا به گوشیم ! هی تو چشم نگا کردن هی دستشو برده طرفش هی گفتم نه! اخرش برش داشت دستشو گرفتم سرشو اوردم بالا زل زدم تو چشاش گفتم مگه من با نیسم؟ ینی 10دقیقه فقط تو چشام نگا کردو تکون نخورد فقط کنترل میکردم که نخندم! مگه از رو میرفت نیم وجبی مغزمو داغون کرد!دوباره هم رفت ورش داشت! اخرش گوشیمو گذاشتم رو میز اتو رو هم گذاشتم کارش! گفتم حالا اگه میتونی بیا برش دار! عر زدو رف پیش مامانشو ده دقیقه بعدم دوباره الو میخاس! زندگیه دارم!؟

کلا هوای خوبی شده :) دوسش ددارم به خصوص اینکه اردیبهشتم هستو کلی من عقش میکنم!پراز گردو خاکه ولی جون میده واسه کوه و دشت رفتن!واسه خیابون گردی!کافه نشینی!اینا!