X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

۹۹- این پست خودگویه های من با خودم است!

پنج‌شنبه 4 شهریور 1389



گاهی پیش میاد که زیادی انتظار داری  هم از خودت هم از طرف مقابل ! شاید حق باتو باشه ولی حق نداری زیادی بخوای! خوب کار داشته ! کار داره! ولی همچین حقیو نداری که بگی چرا ۴ ساعته ازت خبری نیس! 

کلا ما ادما چیزای گندی هستیم! اولش با خودمون یه عهدایی میکنیم که خیلی راحت میذاریمشون زیر پا !


اولش به خودم قول میدم مینا سعی کن  بذاری ازاد باشه٬ محدودش نکن ! نخواه همیشه باشه ! نریزش به هم ! مگه خودت همیشه متنفر نبودی از ازاد نبودن ؟مگه همیشه نمیترسیدی که یه جایی محدود شی؟  فک میکنم زدم زیرش شایدم بدجوری خوددرگیری دارم!

ناراحت نیس از این که بهش گفتم بی معرفت ناراحت نیس که بهش گیر دادم

ولی خودم که هستم ! خودم که میدونم خلاف اونی که قول دادم به خودم عمل کردم! خودم که میدونم چمه!

خودم که میدونم بیخود بهونه میگیرم !بداخلاق شدم! مزخرف شدم! همش دعوا راه میندازم!

همش میرم تو خاطره ها! دیروز به درو دیوار دوتا اتاق نگاه میکردم به همه جینگولیایی که اویزونه اینور اونور یا یه جا گذاشتمشون که خراب نشن! یادم میومد اینا رو هر کدوم کی کی بهم کادو داده! همون روز میومد جلوی چشام!

خرس خوابالو یی که مانی دادو نینیشو زهرا! لاک پشتای مانی! لیوان مهدیه که یه گاو ازش اویزونه! ! دوتا مجسمه عاشق و قلب شکسته رعناو پگاه! ساعته که دونا خرس روش دارن کار بد میکنن  و لعیا داد و خرس صورتیه سمیرا که هروقت میفته شبا روم میترسم میپرم از خواب ٬ قاب عکس مستی ! اون پولایی که عیدی به زور از مریم گرفتیم! روسری که فرشته سوم راهنمایی به هممون دادو من سبز یشمی شو برداشتم! عروسک بی ادب ساناز! دیوان حافظ ساناز! دسبند مرجان! بولیز بنفشه مرجان! کلثوم ( یه عروسک زشت) که سعیده داد ! اپ! ( یه قورباغه سبز با چشای سفت!) که هیچ مدلی نمیدونم چه جوری بغلش کنم!  دو تا عروسک قرمزو سفید! یه بولیز سرخابی! یه دیوان فروغ! یه دسته کلید! یه کتابچه متولدین اردیبهشت! یه دفترچه قرمز !  دسبندای نازی گردنبند خوشمله نازی! دوتا دسبند یکی قهوهای یکی ابی! کارت پستالایی که عاشقشونم( هیچیو نشون ندن  نشون میدم مرجان خطش طی ۷سال فرق که نکرده هیچ داغون هم شده!) گردنبند مستی که نصف قلبش دست منه! ٬اون جعبه موزیکاله که هنوزم نمیفهمم کجای صداش دلنشینو عاشقونس؟! جعبه جواهرات مرجان! دسبند چوبی لعیا  که دست هیشکی نمیدادمش! خونه چوبی سعیده ! یه تقویم ممنوعه! یه دفترچه خاطرات ممنوعه! ( همینجا وصیت میکنم همون لحظه ای که مردم این دوتا رو بسوزونین! یعنی چی کل ملت بفهمن من چه اراجیفی دربارشون گفتم!) و ....... ( دیگه چیزی یادم نمیاد که بخوام  نصفه شبی بگم!) گل خوشکامو راستی چی کار کنم! مامان میخواد بریزتشون دور!


نمیدونم یه روزی که خواستم برم از این خونه باید اینارو ببرم یا نه اگه ببرم اتاقم میشه خونه ارواح!نبرم خاطره هامن چی کارشون کنم خو؟


پ . ن ! : میخوام جفت وبلاگارو حذف کنم یه فرد بیکار جهت سیو اینا با تمامی نظراتشون نیاز دارم! پول هم میدم! ( پیشنهاد کار به مرجان!)  فعلا اون یکی رو سیو کنه تا بعد ببینم چی میشه اگه کارش خوب بود بدم اونم رو درست کنه!