Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

168-امروز

دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1390
خنده های زورکی ،اشکای یواشکی


167-یادم باشه

چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390

لیاقت داشته باشم!

صبور باشم !

حواسم باشه.


166- تنهایی

چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390

میخاستم بنویسم آدما تنهان خیلی هم تنهان اما دیدم شاید نباشن. اما اگه تنها نباشن حتما تنهایی رو چشدین .

تنهایی شاید نبودن باشه شایدم نبودن اون که باید باشه، ولی اگه اونی هم که باید باشه بود باز هم تنهایی هست.

تنهایی  شاید دوربودن در عین نزدیک بودنه

تنهایی  شاید از یاد رفتنه، شاید یاد آوری کردنه، آدما تنهان بی او یا با او بودنش فرقی نمیکنه

خوش به حال اونایی که با یا بی تکلیف تنهاییشونو مشخص نمیکنه

گاهی ارزش تنها بودنم نداریم .



165-منم

چهارشنبه 21 دی ماه سال 1390
هیچی

164-یادگار از ما

شنبه 17 دی ماه سال 1390

 خالم ( خاله مامانم) بعد ازینکه مراسم ننه تموم شده جانماز ننه رو یادگاری گرفته .

جانمازه تصویر یه حرم بود و گلدسته هاش ، توش دوتا مهر بود یکیش خیلی بزرگ یکیشم کوچولو، یه تسبیح گلی خیلی نازم داشت که شوهرش با خاک تربت کربلا براش درست کرده بود دونه هاش هم اندازه و کاملا کروی نبودن،طرح خاصی هم روش نداشت جز یکی دو تا خط، یه چارپایه کوتاه هم داشت که جا نمازو روش پهن میکرد و همشونو توی یه چارقد( به یه پارچه چهار گوشه شبیه روسری میگن فک کنم) یا بقچه میداشتو میداشت کنار خودش. بلاخر کلی خاطره هس واسه همه ماها.

داشتم به این فک میکردم که وقتی مردم کی میاد دنبال وسایلم کی هست که بخاد ازم یادگاری یه چیزیو داشته باشه .اصن چی ازم قراره به عنوان همچین یادگاریی واسه بقیه بمونه؟ کتابام ؟ دفترچه خاطراتم؟ یا چی قراره تنها همدمم بشه وقتی پیر شدم؟( اگه برسم به اون سنو سال)


*بعد از مدتها یک نوشته بی درد


163-این روزهای ...

چهارشنبه 14 دی ماه سال 1390

دلم یه تعدادی دوست خوب میخواد!

ازون حالتام که بهم بگن تو گریه میکنم!

ننرو مزخرفم! خودمم دوس ندارم خودمو اصن گریه!

دلم دانشگا نمیخاد مامان خودمو میخام!

دلم میخاد اصن کاماو نقطه نذارم

دلم یه عالمه خونمو میخاد!

از گاز پاک کردنم متنفرم پسته میخام

حالم به هم خورد!

باید برم جامدادیمو پیدا کنم پاک کنم پیدا کنم بذارم توش با خودکار رنگیام!

یکی منو بخابونه !گریه میکنما!


162-آلوده

یکشنبه 11 دی ماه سال 1390
به هم میریزم وقتی این هوای آلوده دانشگاهو تنفس میکنم! وقتی حس امنیت ندارم  با نزدیکام، با دوستام. وقتی دلگیره همه چی ... بده آدم ببره از ادمای اطرافش!